ارائه الگوی تعامل بین مذاهب در نظام اسلامی می بایست با روح صلابت و شهامت با عقلانیت و اعتدال باشد. ریاست محترم جامعه المصطفی(ص)
صفحه اصلی :: اخبار > برگزاری نشست علمی«مبانی جهان شناسانه و انسان شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان (ع)» در نمایندگی گلستان


  چاپ        ارسال به دوست

برگزاری نشست علمی«مبانی جهان شناسانه و انسان شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان (ع)» در نمایندگی گلستان

نشست علمی با عنوان:«مبانی جهان شناسانه و انسان شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان (ع)» با حضور دانش پژوهان و اساتید در سالن قدس المصطفی(ص) نمایندگی گلستان توسط معاونت پژوهش برگزار گردید.

 

به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی(ص) نمایندگی گلستان، در این نشست علمیحجت الاسلام والمسلمین کاظمی" در خصوص: مبانی جهان شناسانه و انسان شناسانه از منظر وحی قرآنی و سنت و سیره معصومان (ع) به ذکر مطالبی پرداختند که به اهم مباحث ایشان می پردازیم:

1. مراد از مبنا

مراد از مباني: يک سري گزاره‌هاي تصديقي هستند که نقش پيش‌فرض را براي مسائل، آموزه‌ها، و مانند آن ايفا مي‌کند. به بيان ديگر، مباني مجموعه‌اي از گزاره‌هاي معرفتي هستند که زيربناي يک دانش، بينش، يا رفتار را تشکيل مي‌دهند. براي مثال مي‌گوييم مبناي اين ديدگاه علمي، يا مبناي اين بينش عقيدتي و همچنين اين گرايش و يا رفتار.

مبنا در کنار مسأله، دو رکن تشکيل دهنده يک دانش را نيز تشکيل مي‌دهد. مانند خانه که از پي و فونداسيون، پايه‌ها و اسکلت‌بندي، مهندسي، و مصالح و ابزارهاي ساخت (آجرو...) تشکيل شده. مباني نقش پي، اسکلت‌بندي، مهندسي يک خانه را ايفا مي‌کنند. و مسأله همان مصالح و ابزارهاي تشکيل دهنده خانه هستند.

2. جهان‌شناسي و انسان‌شناسي

جهان‌شناسي و انسان‌شناسي از ترکيب دو واژه «جهان»، «انسان» و «شناسي» تشکيل مي‌شود. 1. پسوند «شناسي» به مجموعه‌اي از بينش‌هاي اوليّه عامّ اشاره دارد.

2. واژه جهان هم به جهان فيزيکاليستي و مادي اطلاق مي‌شود که مراد از آن گيتي و گيتي‌شناسي است. اين واژه هم به دنيا در مقابل آخرت اطلاق مي‌شود؛ يعني عالمي که در آن قرار گرفته‌ايم. مبدأ و مُبدعي دارد، سنني دارد و غايتي که به سوي آن رهسپار است.

3. واژه انسان نيز به دو بُعد فيزيکاليستي و غير فيزيکي تقسيم مي‌شود. جنبه نخست موضوع دانش فيزيولوژي و دانش‌هاي تجربي است و موضوع دوم، موضوع ديانت و يا علوم انساني است و در آن از ابعاد وجودي، استعدادها، نيازها، احوال و آفات نفس انساني و سنن جاري در جامعه انساني گفتگو مي‌شود.

3. رويکردهاي هستي‌شناسانه: مباني هستي‌شناختي، به پيروي از موضوع «هستي» به دو دسته کلّي تقسيم مي‌شوند؛ زيرا مراد از هستي، گاه دنيايي است که هستومند خود را در آن مي‌يابد، و گاه منظور آن دنيايي است که هستومند خود را مشغول به آن مي‌بيند. از اين رو هستي‌شناسي هم به معناي ديدگاه‌هايي است که يک محقق درباره ماهيّت عالم هستي و روابط فيمابين آن دارد، و هم به معناي ديدگاه‌هايي است که يک محقق درباره ماهيّت دنياي مورد مطالعه خود ارائه مي‌دهد. دنياي نخست، دنيايي مطلق است و دنياي دوّم، دنيايي ثانوي و مضاف مي‌باشد (مانند دنياي اعتباريات، ديانت، اقتصاد، فرهنگ، ورزش‌کاران و...).

4. مراد از مباني جهان‌شناسي: با توجه به آنچه گفتيم مراد از مباني هستي‌شناسي (يا همان هستي‌شناسي، در اينجا قيد هستي‌شناسي براي بيان گونه‌اي از مباني است که به کار مطالعه هستي مي‌پردازد): دانش مطالعه هستي و مرتبط با  «ماهيّت هستي» و «شناخت هستي آن‌طوري که هست» مي‌باشد. در واقع مباني هستي‌شناختي در پاسخ به پرسش از چيستي وجود و موجودات، مبدأ هستي، مبدع هستي، اصناف موجودات، سلسله مراتب وجود و عوالم هستي، هدف‌مندي و غايت‌مندي نظام هستي (فلسفه وجود)، وجود سنّت‌هاي الهي در نظام آفرينش، غايت و پايان هستي، و ده‌ها مسأله ديگر همچون استقرار نظام احسن در عالم و فلسفه شرور، جبر و اختيار در نظام هستي، و... شکل مي‌گيرند.

در خصوص سنّت‌هاي آفرينش مي‌توان به سنّت عمل و عکس العمل، سنّت استقرار حقّ و زهاق باطل، سنّت حرکت موجودات عالم در مسير کمال و... اشاره کرد.

5. مراد از مباني انسان‌شناسي: همچنين منظور از مباني انسان‌شناسي مجموعه مطالعات مربوط به چيستي انسان، وجه تمايز انسان از حيوانات، از چه ابعاد وجودي برخوردار است؟ آيا تنها غريزه و قواي طبيعي آن را کنترل مي‌کند و يا علاوه بر آن از فطرت الهي نيز برخوردار است؟ آيا گرايشات ديني، محصول اين فطرت الهي است و يا مولود جامعه و نحوه تربيت وي است؟ اساساً آيا انسان موجودي اخلاقي و کمال گراست و يا موجودي ذاتاً شرور و بدذات؟ (همچنين جايگاه انسان در نظام هستي، استعدادها و توانمندي‌هاي انسان، احتياجات و نيازهاي انسان، آغازگاه و انجام‌گاه انسان، غرض و غايت از خلقت انسان، برنامه‌اي که مي‌تواند انسان را به سرمنزل مقصود راهنمايي کند، و....) مجموعه مسائلي است که در مباني انسان‌شناسي از آن گفتگو مي‌شود.

3. جايگاه کتاب الله و عترت (ع)

به بيان ديگر، کتاب الله و عترت (ع)به عنوان دو ثقل گرانسنگ که از پيامبر اکرم (ص) برجاي مانده و مطابق روايتي که فريقين آن را نقل نموده‌اند، ضمان نجات امت به شمار مي‌روند.

 

مباني جهان‌شناسي در قرآن

  1. نظام عالم آيت و نشانه الهي است:

إنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتي‏ تَجْري فِي الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ (164)

إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ (190)

وَ هُوَ الَّذي أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراكِباً وَ مِنَ النَّخْلِ مِنْ طَلْعِها قِنْوانٌ دانِيَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِنْ أَعْنابٍ وَ الزَّيْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهاً وَ غَيْرَ مُتَشابِهٍ انْظُرُوا إِلى‏ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ وَ يَنْعِهِ إِنَّ في‏ ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (99)

إِنَّ في‏ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ (6)

هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ (67)

وَ هُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ جَعَلَ فيها زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ (3)

  1. سنن آفرينش:

هدفمندي نظام آفرينش: جهان خلقت يک سير و سلوکي دارد به سمت غايتي که از پيش برايش طراحي شده است. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبين». «هُوَ الَّذي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً وَ قَدَّرَهُ مَنازِلَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنينَ وَ الْحِسابَ ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلاَّ بِالْحَق: يونس/5». «وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِيَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَميل» «أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى»، « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذينَ كَفَرُوا مِنَ النَّار»

از آيات استفاده مي‌شود که اين هدف‌مندي در راستاي غايت جهان است. از اين رو در آيات متعددي مسأله هدفمندي جهان خلقت با مسأله آخرت پيوند مي‌خورد.

اطاعت محض نظام آفرينش از فرمان الهي: « و قال لها و للأرض ايتيا طوعاً أو کرهاً قالتا آتينا طائعين»، « إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمين»، «و إن من شيء إلا يسبح بحمده (باطن دارد)»

 

استقرار نظام خلقت بر پايه نظام احسن: «الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا  مَّا تَرَى‏ فىِ خَلْقِ الرَّحْمَانِ مِن تَفَاوُتٍ  فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى‏ مِن فُطُورٍ(3) ثمَ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَينْ‏ يَنقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَ هُوَ حَسِير». « الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَه».

في تفسير علي بن إبراهيم الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ طِباقاً قال: بعضها طبق لبعض ما تَرى‏ فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُتٍ قال: يعنى من فساد ثم ارجع البصر قال: انظر في ملكوت السماوات و الأرض يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ اى منقطع.

مسخر منافع انسان بودنعالم: «وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهار»، «وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُون»، «ألم تَرَوْا أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ».

رابطه متقابل عمل و عکس العمل با انسان: «ظهر الفساد في البرّ و البحر بما کسبت أيدي الناس»، «وَ قَالُواْ اتخََّذَ الرَّحْمَانُ وَلَدًا(88) لَّقَدْ جِئْتُمْ شَيًْا إِدًّا(89) تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنشَقُّ الْأَرْضُ وَ تخَِرُّ الجِْبَالُ هَدًّا(90) أَن دَعَوْاْ لِلرَّحْمَانِ وَلَدًا»

قال الصادق عليه السلام: حيوة دواب البحر بالمطر، فاذا كف المطر ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ، و ذلك إذا كثرت الذنوب و المعاصي.

جهان به سمت استقرار حق مي‌رود: «بَلْ نَقْذِفُ بِالحْقّ‏ عَلىَ الْبَاطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ»

مباني انسان‌شناسي در قرآن و روايات معصومان

  1. انسان به عنوان آيت الهي: شناخت انسان مقدمه شناخت خداست. همان طور که جهان آيت الهي است و جهان‌شناسي مقدمه خداشناسي است. انسان نيز اينگونه است: «سنريهم آياتنا في الآفاق و في انفسهم حتّي يتبيّن لهم أنّه الحق» در روايتي از امام صادق نيز آمده است: «قال الصادق ع: العبودية جوهرة كنهها الربوبية فما فقد من العبودية وجد في الربوبية، و ما خفي في الربوبية أصيب في العبودية، قال الله: «سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهِيدٌ» اى موجود في غيبتك و حضرتك».

  2. مقام خلافت الهي انسان: انسان دارنده جميع اسماء الهي است و به تعبير عرفا، مظهر جميع اسماء و صفات الهي است و اين تنها در مورد انسان کامل به فعليّت مي‌رسد که آن وجود معصوم است. پس شناخت انسان، در شناخت خدا نقش مهمّي دارد. اين ويژگي در ارتباط با ويژگي نخست است: «و في الأرض آيات للموقنين و في انفسکم أفلا تبصرون». آيه شريفه: «اني جاعل في الأرض خليفة» بر اين مقام دلالت دارد (مقامي که ملائکه در آن طمع کردند). «انا جعلناک خليفة في الأرض....»، «اخلفني في قومي و اصلح و لا تتبع سبيل المفسدين». در روايت نيز آنچه موجب تمايز آدم از ساير ملائکه گرديد، آگاهي وي از مقامي است که تعليم يافتني نيست، بلکه از سنخ بينش‌ها و معرفت‌ها است و از قبيل علوم حضوري است.

 

در ادبيات قرآن دو واژه انسان و بشر به کار رفته....

  1. خودآگاهي و خودفراموشي: در ادبيات قرآن دو واژه تذکر و نسيان در مورد انسان به کار رفته است. نسيان: «نسوالله فأنساهم انفسهم» . خود فراموشي چيزي جز غفلت از حالت تذکّر اسماء و صفات الهي نيست: «فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِيًّا حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْري وَ كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُون». در آيه ديگري نيز چنين آمده است که «وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَميم». اين خلقت انسان راهي براي شناخت خداوند متعال است.

در جاي ديگر دارد: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَ يَقْبِضُونَ أَيْدِيَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِيَهُمْ إِنَّ الْمُنافِقينَ هُمُ الْفاسِقُونَ (67)». اين آيه در کنار آيه: «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلاَّ بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا» که بگذاريم مراد از فراموشي خدا روشن مي‌شود و آن چيزي جز خودفراموشي نيست.

  1. در روايتي نبوي که در منابع شيعه وارد شده است، چنين آمده که: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». در روايات مختلفي از ائمه اطهار چنين آمده که «الکيس من عرف نفسه و اخلص اعماله»، «المعرفة بالنفس انفع المعرفتين»، «افضل المعرفة معرفة الإنسان نفسه»، «افضل الحکمة معرفة الإنسان نفسه و وقوفه عند قدره»، «غاية المعرفة أن يعرف المرء نفسه»، «کفي بالمرء معرفة أن يعرف نفسه»، «من عرف نفسه تجرد»، «من عرف نفسه جاهدها»، «من عرف نفسه جلّ امره»، «معرفة النفس انفع المعارف»، «اکثر الناس معرفة لنفسه اخوفهم لربّه»، «من عرف قدر نفسه لم يهنها بالفانيات». «من خاف الله اخاف الله منه کلّ شيء و من لم....». «من عرف الله خاف الله و من خاف الله سخت نفسه عن الدنيا».

در آيه‌اي ارتباط سه‌گانه خودفراموشي، خدافراموشي و سنّت استدراج به اين صورت بيان شده است: «فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ فَتَحْنا عَلَيْهِمْ أَبْوابَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً». «قالُوا سُبْحانَكَ ما كانَ يَنْبَغي‏ لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِكَ مِنْ أَوْلِياءَ وَ لكِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَ آباءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّكْرَ وَ كانُوا قَوْماً بُورا»


٠٨:٠٧ - پنج شنبه ١٢ دی ١٣٩٨    /    شماره : ١٠٩٤٧١    /    تعداد نمایش : ١٨٦


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شماره تماس : 01732436254