ارائه الگوی تعامل بین مذاهب در نظام اسلامی می بایست با روح صلابت و شهامت با عقلانیت و اعتدال باشد. ریاست محترم جامعه المصطفی(ص)
صفحه اصلی :: اخبار > برگزاری نشست علمی بازگشت امت اسلام به فهم اصیل و ناب قرآن و سنت توسعه عقلانیت، همگرایی و تحقق تمدن نوین اسلامی در نمایندگی گلستان


  چاپ        ارسال به دوست

برگزاری نشست علمی بازگشت امت اسلام به فهم اصیل و ناب قرآن و سنت توسعه عقلانیت، همگرایی و تحقق تمدن نوین اسلامی در نمایندگی گلستان

          نشست علمی بازگشت امت اسلام به فهم اصیل و ناب قرآن و سنت توسعه عقلانیت، همگرایی و تحقق تمدن نوین اسلامی با حضور جمعی از دانش پژوهان و اساتید در سالن قدس نمایندگی گلستان توسط معاونت پژوهش بصورت حضوری و مجازی برگزار گردید.

     به گزارش روابط عمومی المصطفی (ص) نمایندگی گلستان، در ابتدای این نشست علمی حجت الاسلام والمسلمین کاظمی ضمن خوش آمد گویی به محضر اساتید و فرهیختگان به بیان مطالبی در خصوص بازگشت امت اسلام به فهم اصیل و ناب قرآن و سنت توسعه عقلانیت، همگرایی و تحقق تمدن نوین اسلامی پرداختند که به اهم سخنان ایشان می پردازیم:

   1. تاريخچه طرح مسأله: مسأله «تمدن نوين اسلامي» يکي از گفتمان‌هاي نوظهور در ميان انديشمندان اسلامي است و مقالات فراواني نيز خصوصاً در دهه اخير به آن اختصاص يافته است. ازجمله آن مي‌توان به مقاله «انقلاب اسلامي و نقش محوري آن در شکل‌گيري تمدن نوين اسلامي» نوشته موسي نجفي و رضا غلامي، مقاله « مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي و الزامات شکل‌گيري و ثمرات آن مبتني بر بيانات مقام معظم رهبري» نوشته امير حسن عزتي، مقاله «تبيين مؤلفه‌هاي تمدن نوين اسلامي مورد نظر مقام معظم رهبري» نوشته محسن ديبايي، مقاله: «متغيرهاي واگرا و همگرا در روابط ايران با جهان عرب چشم اندازي بر تمدن نوين اسلامي» نوشته محمد ملک زاده، مقاله: «فقه نظام، نرم‌افزار گذار از تمدن غربي به تمدن نوين اسلامي» نوشته مهدي عبداللهي، مقاله: «الزامات و آسيب‌هاي تحقق تمدن نوين اسلامي» تأليف رحيم يوسف وند، «کارکردهاي تقريب مذاهب در تحقق تمدن نوين اسلامي» و ده‌ها مقاله ديگر در اين باره مي‌توان اشاره کرد. همچنين در خصوص نقش کتاب و سنّت در تمدن‌سازي نيز مقالاتي با عناويني همچون: «هستي‌شناسي توحيدي قرآن و نقش آن در تمدن‌سازي تربيت محور» نوشته بي بي حکيمه حسيني، و نيز «الزامات و بايسته‌هاي تحقق تمدن نوين اسلامي بر مبناي سيره‌ي سياسي پيامبر(ص)، نوشته محمدصادق جمشيدي‌راد مي‌توان نام برد. محور عمده اين مقالات را تبيين مفاهيم، مؤلّفه‌ها، مباني، زمينه‌ها و بايسته‌هاي لازم، تحليل مراحل پيدايش، ظرفيّت‌هاي جاري، و آسيب‌ها و آفت‌هاي تمدن نوين اسلامي شکل مي‌دهد. برخي از اين مقالات از زاويه نگاه توصيفي و برخي نيز از نگاه توصيه‌اي به تحليل تمدن نوين اسلامي پرداخته‌اند. 

2. اختلاف نظر در تحليل رويکرد «تمدن نوين اسلامي»: امروزه علي‌رغم آثار و تأليفات بسياري که در اين زمينه شکل گرفته است، همچنان در ارائه تعريفي دقيق و فراگير از تمدن، تمدّن اسلامي، و تمدن نوين اسلامي ابهاماتي به چشم مي‌خورد. در اين خصوص نخستين پرسشي که ذهن ما را به خود درگير مي‌کند تبارشناسي مسأله پژوهشي ما است. اينکه آيا ما با مسأله «تمدّن نوين اسلامي» به مثابه يک نظريّه و دکترين ديني مواجه هستيم يا آن را بايد به مثابه يک رهيافت جامعه‌شناسانه مورد مطالعه قرار دهيم؟ به بيان ديگر آيا اين مسأله يک نظريّه نوظهور در حوزه مطالعات کلام جديد (با گرايش درون‌ديني)

و يا دين‌پژوهي معاصر (با گرايش برون‌ديني) قلمداد مي‌شود، يا يک جريان نوظهور اسلامي است که بايد آن را با رويکرد توصيفي مورد مطالعه قرار داد؟  آيا با تمدن نوين اسلامي در سطح يک دکترين علمي مواجهيم و يا يک جريان اجتماعي و يا احيانا هر دو اين‌ها؟ به گفته برخي محققان آيا تمدن را بايد با رويکرد پسيني و توصيفي تعريف کرد و يا با رويکرد پيشيني و هنجاري؟ (طاهري، تحليل تمدن اسلامي در رويکردهاي توصيفي و هنجاري، معرفت سياسي، سال نهم، شماره اول، 1396، ص62-63). برخي محققان آغازگاه تمدن نوين اسلامي را پديده انقلاب اسلامي در ایران مي‌دانند و شاخصه آن را بهره‌گيري از ابزارها و دست‌آوردهاي مفيد تمدن مادّي غرب مي‌خوانند.(يوسف‌وند، 1398، ص7). بر اساس اين تعريف، آنچه تمدن نوين اسلامي را از تمدن مدرن غربي تمايز مي‌داند، جهت‌گيري تمدن اسلامي به تربيت انسان کامل و الهي است. (یوسف‌وند، رحيم و اقبال اميري، الزامات و آسيب‌هاي تحقق تمدن نوين اسلامي، پژوهش‌نامه انديشه معاصر، شماره 2، 1398، صص6-19). اين ديدگاه رويکردي پسيني و توصيفي به مقوله تمدن اسلامي دارد، حال آنکه به نظر مي‌رس ما در مرحله بازتولید تمدن اسلامي در جامعه مدرن امروزي، نيازمند طراحي دکترين تمدن نوين اسلامي هستيم؛ از اين رو مي‌بايست با رويکردي پيشيني و هنجاري به بحث بپردازيم.

2. تحليل مفهوم تمدن نوين اسلامي و ظرفيّت تمدن‌ساز اسلام: سوال دوم آنکه تمدن نوين اسلامي، خواه يک ایدئولوژي و خواه يک جريان، چه نسبتي با اقتضائات مدرنيته از يک سو، و اسلام از سوي ديگر برقرار مي‌سازد؟ تمدن نوين اسلامي، آيا يک تمدن وابسته به تفکرات مدرنيسم است که متناسب با هنجارها، نمادها و ارزش‌هاي جامعه ديني، بومي سازي شده است؟ يا يک تفکّر اصيل اسلامي که با بهره‌گيري از عناصر ديني پويا و منعطف، و با توجه به نقش زمان و مکان در اجتهاد ديني، متناسب با اقتضائات جامعه امروز تئوريزه شده است؟ از سويي ديگر آيا مي‌توان از نظريّه تمدّن اسلامي سخن گفت و با توجه به آنکه مؤلفه‌هاي تمدن شامل دو حوزه بينشي و رفتاري مي‌باشد و بين اين حوزه‌ها نيز نوعي تعامل و ارتباط دوسويه برقرار است و عرصه‌هاي مختلف اقتصاد، سياست، فرهنگ، و نيز دانش‌ها، اخلاقيات، آداب و رسوم اجتماعي، سبک زندگي و... را در بر مي‌گيرد، آيا مي‌توان از نظريّه پردازي اسلام در حوزه‌هاي مختلف تمدني دفاع نمود؟ يا آنکه اسلاميّت تمدن را بايد در حدّ ارائه رهنمودهاي کلّي جدّي گرفت. آيا آنچه به عنوان تمدن اصيل و سنّتي مي‌ناميم، خاستگاهي اسلامي دارد و يا مسلماني؟ آيا برآمده از رهنمودهاي اصيل اسلامي است و يا انباشت تجربيات مسلمانان و انبساط قهری معرفت هزار ساله ديني؟ در مجموع تمدّن در ورژن «نوين اسلامي» چه نسبتي با مدرنيته و اسلام برقرار مي‌کند؟ در پاسخ و با توجه به جامعيّت، خاتميّت، و جهاني بودن اسلام، غناي معارف ديني، و انعطاف حکيمانه ساختار معرفتي اسلام، بر آن باوريم که اسلام از ظرفيّت لازم براي ارائه نظريّه در حوزه تمدن، برخوردار بوده و شاهد بر اين مدعا نيز تاريخ درخشان اسلامي در سده‌هاي آغازين ظهور اسلام است.

3. تحليل ارتباط عقلانيّت با همگرايي و تمدن: سوال سوم به ارتباط سه مقوله عقلانيّت، همگرايي و تمدن با يکديگر مربوط مي‌شود. در اين خصوص دو نوع رابطه تصور مي‌شود: رابطه خطّي که مطابق آن عقلانيّت به همگرايي، و همگرايي به شکل‌گيري تمدن نوين اسلامي مي‌انجامند؛ و رابطه سه ضلعي که هر يک از اين مؤلّفه‌ها در ديگري به صورت باواسطه و بي‌واسطه ايفاي نقش مي‌کند و با اين ترتيب هر يک از اين سه ضلع، هم از دو ضلع ديگر تأثير مي‌پذيرد و هم به رشد آن دو منتهي مي‌شود. طبيعي است که بر هر دو فرض، مراد از عقلانيّت حوزه‌اي است که نقش مبدئي، مبنايي، و غايي را براي همگرايي امت اسلامي ايفا مي‌کند. از اين رو تنها معنايي از عقلانيّت مراد است که نقش مؤثّري با همگرايي داشته باشد. همچنين با توجه به انواع و انگيزه‌هاي مختلف نژادي، ميهني، و ديني در همگرايي امّت اسلامي، و نيز دامنه کمّي و قلمرو کيفي آن، آن سطح از همگرايي مطلوب نظر ماست که در چارچوب عقلانيّت تعريف شود. با اين ترتيب ميان اين دو واژه نوعي رابطه هم‌افزايي وجود دارد و تحليل صحيح ارتباط عقلانيّت و هم‌گرايي مي‌تواند به شفاف‌تر شدن مسأله پژوهشي ما کمک نمايد.

5. تحليل ارتباط قرآن و سنت با سه مؤلفه عقلانيّت، همگرايي، و تمدن نوين اسلامي: قرآن و سنّت رهنمودهاي مختلفي در خصوص شاخصه‌هاي تمدن اسلامي ارائه مي‌دهد که در چارچوب عقل‌گرايي و هم‌گرايي امّت اسلامي تأمين مي‌شوند. ذيلاً اين شاخصه‌ها به شرح ذيل هستند:

5-1. توصيه به يکپارچگي بر محور کلمه توحید: یکپارچگي بر محور باورهاي توحيدي يکي از شعارهاي اصيل قرآني است. آيات متعددي بر اين مطلب دلالت دارد. سوره‌هاي دال بر اين مطلب عبارتند از:

الف. (قَدْ كانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ في‏ إِبْراهيمَ وَ الَّذينَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْكُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنا بِكُمْ وَ بَدا بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَه: ممتحنة، 4)

در ادبيات قرآن عداوت و بغضاء رهاورد کفر است: (وَ مِنَ الَّذينَ قالُوا إِنَّا نَصارى‏ أَخَذْنا ميثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ: مائده، 14)؛ (وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتانِ يُنْفِقُ كَيْفَ يَشاءُ وَ لَيَزيدَنَّ كَثيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ: مائده، 64)؛ (إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ: مائده، 91)؛ (فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ: بقره، 36)؛ (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ: بقره، 208) و....

ب. (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُم: فتح، 29)؛

ج. (قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ: آل عمران، 64) در اين آيه شعار توحيد، به عنوان منبع اشتراک همه اديان معرفي شده است.

د. قرآن کريم، دشمني و کفر را محصول جهل مي‌داند و راهکار درمان آن را نيز بازگشت به عقلانيّت به شمار مي‌آورد: (الْأَعْرابُ أَشَدُّ كُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلاَّ يَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ: توبه، 97)؛ اساساً گمان‌هاي بد به خداي متعال را نيز رهاورد جاهليّت مي‌داند: (ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ أَمَنَةً نُعاساً يَغْشى‏ طائِفَةً مِنْكُمْ وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الْأَمْرِ مِنْ شَيْ‏ءٍ قُلْ إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ يُخْفُونَ في‏ أَنْفُسِهِمْ ما لا يُبْدُونَ...: ال عمران، 154)؛ در توصيف کفار و دشمنان اسلام نيز، ريشه دشمني آن‌ها را در جهل مي‌داند: (وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَيْهِمُ الْمَلائِكَةَ وَ كَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَيْهِمْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ قُبُلاً ما كانُوا لِيُؤْمِنُوا إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُون: انعام، 111)؛ در جريان دشمني برادران يوسف نيز آن را معلول جهل مي‌داند: (قالَ هَلْ عَلِمْتُمْ ما فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَ أَخيهِ إِذْ أَنْتُمْ جاهِلُون). با اين ترتيب، جهل محصولي جز افتراق و تشتت نخواهد داشت: (لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في‏ قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ: حشر، 14)

5-2. توصيه به شکيبايي و پرهيز از نزاع: وجود اختلاف نظر و تعارضات فکري و حتّي ديني، امري بديهي و گريزناپذير است؛ ليک برخورد تمدني با اين پديده مي‌طلبد تا اوّلاً از نزاع و جدال پرهيز شود و ثانياً اگر گفتگوي علمي هم مي‌خواهد شکل بگيرد در فضايي دوستانه و به شکلي درست انجام پذيرد. آيات فراواني به اين حقيقت دلالت دارد:

الف. (وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ريحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرين: انفال، 46)؛ 

ب. (إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُون: مائده، 91)؛

ج. مسلمانان مأمور شده‌اند حتي با دشمنان خود نيز به شيوه احسن جدال نمايند: (ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ: نحل، 125)

د. نزاع و اختلاف نيز محصول جهل و نابخردي است: (وَ قالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصارى‏ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ قالَتِ النَّصارى‏ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلى‏ شَيْ‏ءٍ وَ هُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ كَذلِكَ قالَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ: بقره، 113)؛ از اين رو بايد گفت اين جهل با علم نيز جمع مي‌شود و در واقع مراد از آن نابخردي است: (كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرينَ وَ مُنْذِرينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فيمَا اخْتَلَفُوا فيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فيهِ إِلاَّ الَّذينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ: بقره، 213). محصول اين اختلاف چيزي جز تفرقه نيست: (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَيِّناتُ: آل عمران، 105)

5-3. پايبندي به شریعت: پايبندي به شريعت به عنوان يک مؤلّفه تمدن نوين اسلامي و در چارچوب عقل‌گرايي توصيف شده است و عدم پايبندي به شريعت، رهاورد نابخردي است و محصولي جز ضعف و حقارت و فشل و نابودي یک تمدن ندارد:

الف. (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون: بقره، 44)

ب. (وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُونَ: مائده، 66)

ج. (فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً: مائده، 13)

د. (وَ إِذْ قُلْتُمْ يا مُوسى‏ لَنْ نَصْبِرَ عَلى‏ طَعامٍ واحِدٍ فَادْعُ لَنا رَبَّكَ يُخْرِجْ لَنا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ مِنْ بَقْلِها وَ قِثَّائِها وَ فُومِها وَ عَدَسِها وَ بَصَلِها قالَ أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَّذي هُوَ أَدْنى‏ بِالَّذي هُوَ خَيْرٌ اهْبِطُوا مِصْراً فَإِنَّ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ: بقره، 61)

هـ . (ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا إِلاَّ بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ كانُوا يَكْفُرُونَ بِآياتِ اللَّهِ: آل عمران، 112)

 5-3. عدم اجازه رخنه به دشمن: يکي از مؤلّفه‌هاي و شاخصه‌هاي تمدن اسلامي که در تلازم با عقل‌گرايي و هم‌گرايي امّت اسلامي شکل مي‌گيرد، عدم اجازه رخنه به دشمن است:

الف. (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا بِطانَةً مِنْ دُونِكُمْ لا يَأْلُونَكُمْ خَبالاً وَدُّوا ما عَنِتُّمْ قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ وَ ما تُخْفي‏ صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون: آل عمران، 118)

ب. (وَ لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرينَ عَلَى الْمُؤْمِنينَ سَبيلا: نساء، 141)

ج. (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُون: هود، 113)

د. (يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُون: توبه، 32) اين آيه حکايت از تعلق سنت الهي بر غلبه جبهه حق بر عليه باطل دارد.

د. قرآن کريم راهکار عدم سلطه را در آيه: (وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ: انفال، 60) بيان نموده است.

 

 


١٧:١٥ - چهارشنبه ٢٦ آذر ١٣٩٩    /    شماره : ١١٤٩٢٨    /    تعداد نمایش : ٥٣


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شماره تماس : 01732436254