ارائه الگوی تعامل بین مذاهب در نظام اسلامی می بایست با روح صلابت و شهامت با عقلانیت و اعتدال باشد. ریاست محترم جامعه المصطفی(ص)
صفحه اصلی :: اخبار > برگزاری نشست علمی«روش فهم صحيح از قرآن» در واحد گرگان


  چاپ        ارسال به دوست

برگزاری نشست علمی«روش فهم صحيح از قرآن» در واحد گرگان



 

 

 

نشست علمی تحت عنوان«روش فهم صحيح از قرآن همراه با پرسش و پاسخ» در سالن امام خمينی(ره) واحد گرگان، برگزار شد.

 

به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی(ص) واحد گرگان،  در این نشست حجت الاسلام والمسلمین دکتر توحیدی عضو هیات علمی المصطفی(ص)12 نکته را برای روش فهم صحيح از قرآن کریم ارائه دادند و سپس در بخش دوم برنامه به پرسش و پاسخ با دانش پژوهان پرداختند.

 

استاد توحيدی ابتدا آيه 7 سوره آل عمران{هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ} را تلاوت نمود و پس از ترجمه و تفسير مختصر آيت، اظهار داشت:

 

محکمات: همان اصل کتاب(قرآن) است.

 

متشابهات: آن آياتی که از شنيدن آنها معانی مشتبهی به گوش شنونده می رسد.

 

زائغين با هدف فتنه جويی به دنبال متشابهات می روند. به تعبير ديگر: فتنه جويان، از يکسری آيات قرآن، استفادۀ سوء می کنند.

 

در طول تاريخ همه فرق اسلامی، جهت توجيه نظريات شان، به قرآن تمسک می جويند و در اين راستا برخی راه افراط (مانند خوارج، جهميه و..) و برخی هم راه تفريط را در پيش گرفتند ولی مهم اين است که روش درست را برای فهم قرآن، در پيش بگيريم.

 

ایشان جهت تبيين روش فهم صحيح از قرآنکریم،12 نکته ذیل را مختصراً بيان کردند.

 

1-    توجه به معانی واژه ها: هرچند که قرآن کريم به عربی مبين نازل شده است، گاهی ما با برخی معانی واژه ها آشنا می باشيم، اما ممکن که معنای ديگری هم داشته باشد و آن معنای دوم در آيات اراده شده باشد، مانند: واژه «ضحک» که معنای معروف و مأنوس آن «خنديدن» است، اما وقتی ما دقت کنيم می بينيم که در سوره هود، واژه «ضحکت» در {وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ}ب به معنای«حاضت= » است.

 

هم چنان واژه «اختلاف» يک معنای مأنوس و معروف دارد(باهم مخالف بودن)، اما در حديث«اختلاف أمتی رحمة» به اين معنی(باهم مخالف بودن) نيست؛ زيرا سؤال پيش می آيد که قرآن می گويد: {وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا}(آل عمران: 104) و نيز می گويد: {وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا }(آل عمران: 105) ، همچنان از بديهيات عقل است که اختلاف سبب سستی و ضعف انسان و جرأت گرفتن دشمن می شود و نيز ظاهراً تناقض به نظر می رسد که از يکطرف قرآن و سنت به اتحاد و وحدت، دعوت می کند و از طرف ديگر، اختلاف مايه رحمت باشد؟ اين با هم جور نمی آيد؟؟

 

برخی آمده اند تا توجيه کنند و گفته اند: همانگونه که گاهی اتحاد مايه رحمت است، گاهی اختلاف هم مايه ی رحمت می شود، مانند اختلاف های فقهی که سبب آسانی می شود.

 

برخی به نحو ديگری توجيه کرده اند و گفته اند: که هنگام اختلاف، هر جانب به دفاع و اثبات می پردازد که در نتيجۀ تضارب آراء و افکار، سبب شکوفايی فکرها و توليد علم می شود.

 

اما برخی با دقت در معانی کلمه «اختلاف» گفتند که اختلاف، معنای ديگری نيز دارد، که آن به معنای رفت و آمد است، چنانچه در آيات ديگری نظير آيات«اختلاف الليل و النهار= رفت و آمد شب و روز» که به معنای جنگ و دعوی نيست، بلکه به معنای رفت و آمد است، پس مانعی ندارد که واژه «اختلاف» در حديٍث «اختلاف امتی رحمه» به معنای «رفت و آمد» باشد و اين خيلی معقول است؛ چرا که رفت و آمد امت و همزيستی مسالمت آميزشان، مايه ی رحمت است. چنانچه در برخی روايات اهل بيت آمده است که مراد از اختلاف، همان رفت و آمد است و الا اگر به معنی مخالف بودن، باشد، بايد نقيض آن که اتحاد است، مايه ی نقمت است که درست نيست.

 

خلاصه اين که ما بايد متوجه اين نکته حين فهم ما از قرآن باشيم که يک واژه، می تواند، معانی متعددی داشته باشد.

 

2-    توجه به اصطلاحات هر فن و هر گروه: يعنی يک کلمه در لغت به يک معنی است، اما در اصطلاح معنای ديگری پيدا می کند(هر چند معنای لغوی آن کلا متروک نمی شود) و اصطلاحات هر فريق و اهل فن، متفاوت می باشد. مثلا ما می بينيم که واژه «صلات» گاهی به معنای دعا است«وصل عليهم»، گاهی به معنای رحمت«ان الله و ملائکته يصلون علی النبی» و گاهی همان نماز شرعی«اقيمواالصلاه». همينگونه «زکات». گاهی می بينيم که تزکيه مثبت و ممدوح است(به معنای پاک کردن نفس از رذايل و..)، چنانچه آمده است:«قد افلح من تزکی» و گاهی هم مذموم است(به معنای خود ستايی)، چنانچه آمده است: «فلا تزکوا انفسکم».  يا واژه «حکمت» که در اصطلاح قرآن به معنای فلسفه نيست{ولقد آتينا لقمان الحکمه}.

 

يا کلمه «سنت» در فنون مختلف، معانی اصطلاحی متفاوتی دارد، مثلا در فقه: به معنای مقابل واجب، مندوب و... و در اصول فقه: به معنای قول و فعل و تقرير معصوم است و در قرآن به معنای سنت الله و سيره و روش خداوند، به کار رفته است.

 

خلاصه اگر کسی به اين نکته توجه نکند، در فهم خود دچار اشتباه خواهد شد نتيجۀ مطلوب را بدست نخواهد آورد.

 

3-    توجه به معنای حقيقی و مجازی کلمات: مثلا می بينيم که کلمه «موتی» معنی حقيقی آن، مردن و بر آمدن روح است، اما گاهی به معنای«موتی القلوب=دل مردگان» نيز است. چنانچه در آيه {فإنک لا تسمع الموتی ولا تسمع الصّم الدّعاء}، به معنای مجازی است و الا پيامبر(ص) مخاطبينش مردگان نبود، همينگونه در آيه{ولا تسمع من فی القبور}، چنين نبود که پيامبر نمی دانست که کرها نمی شوند و داشت با آنها حرف می زد تا که جبرئيل آمد و گفت: ای محمد! متوجه باشد که کرها نمی شنوند، بلکه مراد از آن «موتی القلوب» است، چنانچه که در آيه {استجيبوا لله و لرسوله اذا دعاکم لما يحييکم} مراد از «حيات» حيات معنوی و دل ها است، نه حيات ظاهری.

 

4-    توجه به سياق و سباق و قرائن متصله کلمات: (نفی شفاعت در بعضی آيات و اثبات آن در برخی آيات ديگر(بالذات و بالتبع)، يا اثبات و نفی هدايت از پيامبر (ص)، که يکی ايصال الی المطلوب و ديگری به رهنمايی به معنای ارائه الطريق). يا در برخی آيات«غيب» مختص خداوند قلمداد شده است{انما الغيب لله} يا {قل ...لا أعلم الغيب}، اما در برخی آيات ديگر، برای ديگران(انبيا) اثبات شده است{ذلک من أنباء الغيب نوحيه إليک} يا {فلا يظهر علی غيبه احدا إلا من ارتضی من رسول}؛ لذا می بينيم که پيامبر(ص) از اشراط ساعه و فتن خبر داده است(دجال و...). پس از تحقيق و توجه به سياق و سباق و قرائن متصله می بينيم که مراد از نفی غيب، همان غيب بالذات و با الاستقلال است و مراد از اثبات برای ديگران، همان بالتبع و بالواسطه است.

 

لذا اگر در برخی روايات شيعه، غيب دانی به علی(ع) نسبت داده شده يا در روايات اهل سنت به عمر(رض) در قضيه «ساريه الجبل» نسبت داده شده است، مراد آن، غيب بالتبع و غير مستقل است و اين مشکلی ندارد؛ زيرا خداوند به پيامبران اخبار غيب نموده است و پيامبر(ص) برخی از غيب ها را به عام مردم اعلان نموده است{الم غلبت الروم} و برخی را هم به مردمان خاصی گفته است.

 

همچنان موضوع «محدّثون و ملهمين» توسط فرشتگان، در آخر الزمان، در برخی روايات اهل سنت(در بخاری آمد ه است: لقد کان فی قبلکم محدثون و..) و شيعه(در کافی آمده است) هردو آمده است که مشکلی هم ندارد.

 

5-    توجه به قرائن منفصله کلمات: (انتساب رزق به خدا(و ما من دابه فی الارض الا علی الله رزقها) و به غير خدا(وعلی المولود له رزقهن و..)(واذا حضر القسمه اولو القربی و اليتمی فارزقوهم منه). تفاوت در استقلال و غير استقلالی است.

 

6-    توجه به قرائن عقليه: در فهم آيات قرآن به مسائل قطعيات عقلی توجه کنيم، مانند: {ولا تسمع الصمّ الدّعاء}، عقل می گويد: مراد از کر اينجا کری دل است؛ زيرا عقل می داند که پيامبر با کرها صحبت نداشت تا جبرئيل بيايد و بگويد که متوجه باشد که کر ها نمی شنوند.

 

7-    توجه به ر وايات صحيحه در تفسير آيه: واضح است که پيامبر(ص) وظيفه اش تبيين قرآن{لتبيّن للناس ما نزّل اليهم} بود؛ لذا بايد برای فهم درست قرآن، از روايات صحيحه کمک گرفت.

 

8-    توجه به مرجع ضميرها: مثال: {قاتلوهم يعذبهم الله..} که مراد کفاری اند که با مسلمانان عهد شکنی کردند و به ناحق کشتند و آغاز گر جنگ شدند و توطئه قتل پيامبر را چيدند.  نه هر کس که چيزی از دين را نفهميد. چنانچه داعشی ها مردم را به جرم نفهميدن نماز، می کشند و در فيلم بعد از شليک کردن و رگبار بستن، اين آيات را پخش می کنند، در حالی که مراد از ضمير«قاتلوهم» مشرکينی اند که پيمان شکنی کردند و مسلمانان را به ناحق کشتند و جنگ را آغاز کردند و توطئه و نقشه ی قتل پيامبر(ص) را کشيدند{ألا تقاتلون قوما نکثوا أيمانهم و همّوا بإخراج الرسول و هم بدءوکم أول مره}، نه مسلمانانی که نماز را نفهمند. حتی اينها ميان «قاتلوا» و «اقتلوا» هم نمی توانند فرق قائل شوند.

 

9-    توجه به مسائل ادبی و ادبيات عرب: مسائل صرفی و نحوی(مثلا فرق قاتلوا را با اقتلوا) نمی دانند.

 

10-                       عدم حجيت قول مفسرين، مگر اين که مستند به قول معصوم باشد.

 

11-                       عدم صحت تمام شأن نزول ها: برخی از شأن نزول ها درست اند، اما متأسفانه اکثراً ضعيف است.

 

12-    العبرة بعموم اللفظ لا بخصوص المورد. پس اگر شأن نزولی درست بود، آنجا اعتبار عموم لفظ را می باشد، نه آن شأن نزول را، مگر اين که اختصاص آن به آن مورد خاص، تصريح شده باشد.

 

 

 

در ادامه جلسه استاد به پرسش های دانش پژوهان پاسخ دادند.

 

1-    پرسش: پيامبر(ص) چگونه مردم را شب معراج در جنت و دوزخ ديد؟

 

پاسخ: اين بر می گردد به خلقت جنت و دوزخ. همچنان از باب تقريب ذهن است، همانگونه که از آينده فيلم ساخته می شود، يا ما گاهی در خواب چيزی را می بينيم که در آينده خود آن رخ می دهد.

 

2-    پرسش: آيا ابوطالب، پدر علی(ع) با ايمان از دنيا رفته است ؟

 

پاسخ: دو نظر وجود دارد: الف: نظر عام اهل سنت اين است که مشرک از دنيا رفته است. چنانچه در برخی روايات(حديث زحزاح=جوش خوردن مغز سر او) آمده است. ب: نظر عموم شيعه و برخی از اهل سنت اين است که با ايمان رفته است، البته مانند «رجل مؤمن آل فرعون»، ابوطالب هم ايمانش را کتمان می کرد.

 

از لحاظ عقلی امکان ندارد که کسی از توحيد دفاع کند، اما خودش موحد نباشد و نيز پيامبر(ص) از موت عمويش، غمگين شد، در حالی که مسلمان از موت مشرک، غمگين نمی شود.

 

3-    پرسش: شيعه چه وقت به ميان آمد؟

 

پاسخ: اگر مراد از شيعه معنای پيرو باشد(پيروان علی ع)، اين در برخی روايات، ذيل تفسير آيه «اولئک هم خير البريه» در سوره بينه آمده است(تفسير الدرالمنثور را نگاه کنيد) و اگر مراد از آن معنای اصطلاحی باشد که معتقدان به نصب و امامت علی(ع) پس اين يک بحث جدا است.

 

4-    پرسش: علت استفاده شيعه از مهر در نماز چيست؟

 

پاسخ: اولا بگويم که لازم نيست. ثانيا: سجده بايد بر زمين باشد، اگر زمين يا جنس زمين باشد، بهتر و اگر بر زمين فرش باشد، بايد چيزی را از جنس زمين بگذاريم و روی آن سجده کنيم. زمان پيامبر(ص) اين گونه فرش ها نبود اگر حصيری هم بود، از نباتی بود نه پلاستيکی و...

 

قابل ذکر است که پيشانی موضوعيت دارد در سجده، لذا می بينيم که در برخی روايات آمده است: «ما رأيت رسول الله متقيا وجهه عن شيء» و نيز پيامبر(ص) صحابی ای را ديد که پيچ دستارش را بر پيشانی اش آورده بود، گفت: احصر عمامتک عن جبهتک» و نگفت که زانو های تان را برهنه کنيد.

 

در مصنف ابن ابی شيبه برخی روايات آمده است که سجده بر تنافس و بسط(فرش ها) را برخی جايز و برخی هم مکروه دانسته اند.

 

5-    پرسش: غسل و مسح رجلين از نظر عقلی، کدام يک بهتر است؟

 

پاسخ: ما در عبادات تابع نص هستيم، در غير آن در مسح علی الخفين چه نظافتی وجود دارد، بلکه دستها بيشتر کثيف می شوند.

 

ديگر اينکه طبق نقل فخر رازی در تفسير آيه 6 سوره مائده، چهار قول در امت وجود داشته است:

 

الف: غسل(جمهور اهل سنت) ب: مسح(شيعه و ابن عباس، انس و عکرمه)  ج: جمع بينهما(طبری و برخی از زيدی ها)  د: تخيير(حسن بصری و داود ظاهری).

 

6-    پرسش: علی رغم آن که در منابع روايی شيعه چيزی در مورد «رجعت» نيامده است، چگونه به آن باور داريد؟

 

پاسخ: الرجعه رجعتان: يک: رجعت عامه(بعد الممات به حيات اخروی) که اتفاقی است. دوم: رجعت در دنيا: در دنيا زنده شدن بعد از مرگ، هم عقلا ممکن است(خداوند قدرت دارد) و هم واقع شده است، هم از انسان ها(عزير، مرد بنی اسرائيلی در سور بقره، هفتاد نفر همراهان موسی(ع)، هزاران نفر از بنی اسرائيل) و هم در حيوانات و پرندگان(گاو بنی اسرائيل و پرندگان حضرت ابراهيم).

 

اما رجعت در آينده: اهل سنت، اکثرا منکر آن هستند و رجعت را مختص آخرت می دانند. اما اکثريت شيعه قايل به جواز آن هستند بنا بر رواياتی که در اين مورد دارند.

 

شيعه به رواياتی مانند روايت«لتتبعن سنن من قبلکم...حتی لو دخلوا جحر ضب لدخلتموه». می گويند چون در بنی اسرائيل رخ داده پس در اين امت هم رخ خواهد داد. و اين اتباع از بنی اسرائيل، اختياری هم نیست، به دليل «جحر ضب» که کسی به اختيار خود داخل نمی شود.

 

در حاشيه ابن عابدين به «احيای والدين نبی(ص)» هم اشاره شده است، تحت عنوان«مطلب فی إيمان أبوی النبی(ص)».

 

نشست پرسش و پاسخ بنا بر تمام شدن وقت جلسه، با صلوات و دعای خير خاتمه يافت.

 


 


 

 

 

 


٠٩:٢٢ - پنج شنبه ١٥ آذر ١٣٩٧    /    شماره : ٩٦٠٦٧    /    تعداد نمایش : ٦٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شماره تماس : 01732436254