ارائه الگوی تعامل بین مذاهب در نظام اسلامی می بایست با روح صلابت و شهامت با عقلانیت و اعتدال باشد. ریاست محترم جامعه المصطفی(ص)
صفحه اصلی :: اخبار > برگزاری نشست علمی « تعامل دانشمندان اهل سنت با فلسفه » در واحد گرگان


  چاپ        ارسال به دوست

برگزاری نشست علمی « تعامل دانشمندان اهل سنت با فلسفه » در واحد گرگان

 

به همت گروه فلسفه و عرفان اسلامی جامعه المصطفی(ص) واحد گرگان و با همکاری معاونت پژوهش و انجمن علمی فلسفه ، نشست علمی « تعامل دانشمندان اهل سنت با فلسفه » در سالن قدس این واحد برگزار شد .

به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی(ص) واحد گرگان، در این نشست که با کلام الله مجید و خیر مقدم دبیر پژوهشی گروه فلسفه و عرفان اسلامی استاد مجتبی طالبی آغاز شد ، دکتر سید زهیر المسیلینی ( مدیر گروه فلسفه و عرفان اسلامی جامعه المصطفی العالمیه واحد گرگان ) به ایراد سخنرانی پرداختند.

در ادامه ی این گزارش ، چکیده ی سخنرانی دکتر مسیلینی و محورهای بحث ، تقدیمتان می گردد ....

دکتر مسیلینی ابتدا به اهمیت و ضرورت و علت برگزاری نشست اشاره داشت و اظهار کرد:

این نشست علمی در صدد پاسخ به یک شبهه ای است که تعداد زیادی از طلاب محترم که در نظر خواهی و مصاحبه ای که از طرف گروه فلسفه برگزار شد و حدود 65 نفر شرکت کرده و به این سئوال پاسخ دادند که چرا طلاب واحد گرگان از رشته فلسفه کم استقبال می کنند؟ در پاسخ به این سئوال تعداد زیادی گفتند : چون علمای اهل سنت با فلسفه مخالفت کردند و آموختن فلسفه را حرام می دانند. و برخی دیگر گفتند علم فلسفه از اختصاصات شیعه است و ربطی به اهل سنت ندارد.

سپس دکتر مسیلینی ، محور های اصلی بحث را مشخص کرده و افزودند :

« محور اول: آیا علمای اهل سنت  با فلسفه مخالفت کردند؟ و به عبارت دیگر گروه های مخالف با فلسفه در جهان اسلام چه کسانی هستند؟ آیا فلسفه مختص علمای شیعه یا علمای اهل سنت است؟

محور دوم: دلایل علل و عوامل مخالفت با فلسفه چیست؟ چه چیزی باعث شد مخالفین فلسفه، با فلسفه مخالفت کنند، و فلسفه ستیزی کنند؟

محور سوم: آیا در میان علمای اهل سنت کسانی هستند که با فلسفه میانه خوبی داشته باشند و یا در زمینه فلسفه و منطق کتابی تدوین کرده باشند و یا از روش فلسفی بهره گرفته باشند؟ »

پس از آشکار شدن محور ها استاد مسیلینی هر محور را اختصاصا مورد بررسی قرار دادند و گفتند  :

« در خصوص پاسخ به محوراول ،

أولا: جواب بنحو موجبه جزیه مثبت است، یعنی برخی علمای اهل سنت با فلسفه مخالفت کردند و مخالفت می کنند ، بلکه فلاسفه را به حد تکفیر رساندند و کتاب های متعددی را علیه فلسفه وفلاسفه نوشته اند از جمله:

  • تهافت الفلاسفه ابو حامد غزالی
  • تهافت الفلاسفه علا الدین طوسی (معروف به الذخیره)
  • مصارعه الفلاسفه عبد الکریم شهرستانی
  • و کتاب های دیگر ....

گرچه برای همه این کتاب ها ردیه نوشته شده از قبیل تهافت التهافت ابن رشد و مصارعه المصارع خواجه نصیر الدین طوسی اما متاسفانه این ردیه ها یا شناخته نشده اند و یا با بی مهری مواجه شده اند ، و همچنان نظر امثال غزالی و شهرستانی شهرت دارد.

ثانیا: مشکلی که  در این زمینه داریم تعمیم است معمولا گفته می شود همه اهل سنت با فلسفه مخالف هستند ، که هم تعمیم دارد و هم حصر مخالفین با فلسفه در اهل سنت است و حال آنکه هر دو ادعا باطل است.

ثالثا: تنها علمای اهل سنت با فلسفه مخالفت نکردند بلکه برخی از علمای شیعه نیز با فلسفه مخالفت کردند مانند اخباری ها و یا مکتب تفکیک و فلاسفه را تا مرز تکفیر رساندند. ملاصدرا در توصیف مخالفین شیعه نسبت به فلسفه شکایت می کند ومی گوید: گرفتار جماعتی نفهم شدیم که چشمانشان از دیدن انوار و اسرار حکمت ناتوان است و دیدگان شان مانند دیدگان خفاش تاب نور را ندارد آنها تعمق در امور ربانی و معارف الهی و تدبر در آیات سبحانی را بدعت و هر گونه مخالفت با عقاید عامیانه را ضلالت می شمارند.

شهید مطهری نیز مانند این شکایت نقل می کند که از نقل آن صرف نظر می کنم. رفتار برخی علما با تدریس فلسفه توسط امام خمینی قبل از انقلاب شاهد دیگری هست بر مخالفت برخی علمای شیعه با فلسفه.

بنابراین فلسفه بما هی علم عقلی در صدد بحث از وجود بما هو وجود و ارائه یک تفسیری عقلی از جهان هستی ارتباط به سنی یا شیعه ندارد گرچه می تواند مبانی کلامی یک مذهب کلامی را محکم تر کند ... بنابراین می توانیم مخالفین فلسفه را در چهار گروه ذیل مورد بررسی قرار دهیم:

  • برخی متکلمین اشعری
  • برخی عرفای اعم از شیعه و سنی
  • اخباری های شیعه و سنی (فقها محدثین)
  • مکتب تفکیک »

در ادامه ی نشست ، دکتر مسیلینی دلایل مخالفت مخالفان فلسفه را مورد بررسی قرار داده و افزودند :

« بررسی مخالفت مکتب تفکیک با فلسفه»:

مخالفت مکتب تفکیک با فلسفه به این معنا نیست که آنها فلسفه را حرام بدانند و فلاسفه را کافر یا گمراه  بشمارند، بلکه به این معنا است که آنها روش فلسفی را از روش قرآی و اهل بیتی جدا می کنند و هر کدام را  مستقل و در زمینه خود مفید می دانند، بنابراین از نظر آنها روش فلسفی فی حد ذاته روش خوبی است اما حق نداریم در دین از آن استفاده کنیم و معصوم را رها کنیم. بنابراین مخالفت آنها با فلسفه مانند مخالفت اشاعره یا برخی فقها نیست.

« بررسی مخالفت عرفا با فلسفه»:

از نظر عارف هدف فیلسوف با هدف عارف متفاوت است زیرا هدف فیلسوف از به کارگیری روش فلسفی و منطقی کشف حقیقت است اما هدف عارف تنها کشف حقیقت نیست بلکه رسیدن و تلبس به حقیقت است لذا از نظر عارف هدف فیلسوف کوتاه است و کافی نیست و از این جهت فیلسوف و فلسفه را مذمت می کند و از فیلسوف می خواهد که خودش را بالا بکشد و به تلبس به حقیقت برسد.

 بنابراین مخالفت مکتب تفکیک و عرفا با فلسفه با مخالفت برخی متکلمین اشعری و فقها با فلسفه فرق می کند. زیرا مخالفت عرفا فقط بخاطر هدف کوتاه است، روش به هدف اصلی نمی رساند اما مخالفت مکتب تفکیک بخاطر آن است که دو روش فلسفی و قرآنی و اهل بیتی باید از همدیگر جدا شود و هر کدام در میدان خود استفاده شود، ولی مخالفت برخی متکلمین و فقها مبنایی است و فلاسفه را به حد کفر و زندقه می رسانند.

لذا باید در محور دوم دلیل و علل و عوامل مخالفت برخی متکلمین و فقها با فلسفه را مورد بررسی قرار دهیم.

پاسخ به محور دوم

«دلیل عمده مخالفین با فلسفه»:

همه دلایل ذکر شده در کتب مخالفین فلسفه قابل جمع در یک دلیل واحد و آن عبارت است از دغدغه حفظ اسلام و دفاع از کیان اسلام است. بنابراین مخالفین فلسفه (اعم از شیعه و اهل سنت) تصور کردند که آموزه های فلسفی بعنوان فرهنگ وارداتی- در صدد تضعیف اسلام و ایجاد انحراف فکری و التقاطی در تعالیم دین مبین اسلام بوده است، لذا وظیفه خود دانستند که با اندیشه های فلسفی مبارزه کنند و از رواج آن در جهان اسلام جلو گیری کنند (البته این دغدغه در ابتدای ورود فلسفه به جهان اسلام شاید موجه بوده باشد اما بعد از پالایش فلسفه توسط فلاسفه اسلامی و تطور آن این دغدغه حداقل امروز در فلسفه حکمت متعالیه معنا ندارد و بی مورد است)

بنابراین بحسب ظاهر، دغدغه مقدس است و انگیزه ای دینی دارد اما باید بدانیم که این دغدغه عوامل و عللی دارد که بحث از آنها مهم تر است.

علل وعوامل مخالفت با فلسفه در جهان اسلام:

مجموعه علل وعواملی وجود داشت که در نهایت دغدغه متکلمین و فقها در مخالفت با فلسفه تشکیل داده است که به انها به صورت مختصر اشاره می کنم:

  • عدم تبیین درست از آموزه های فلسفی به گونه ای که گاهی موجب بدبینی مخاطبین می شود، خصوصا اینکه زبان فلسفه زبان سختی است و از اصطلاحات پیچیده برخوردار است لذا با تبیین ضعیف از برخی آموزه ها مانند : قاعده الواحد، قدم غیر خدا، علم خدا به جزئیات و.... در برخی از مخاطبین شک و بدبینی ایجاد می شود و باعث تشکیل ذهنیت منفی نسبت به فلسفه می شود. البته این عامل اختصاص به فلسفه هم ندارد و می تواند در هر علمی اتفاق بیفتد.
  • سطحی نگری مخالفان فلسفه نسبت به برخی آموزه ها و اصطلاحات فلسفی است. متاسفانه عده ای از مخالفان فلسفه با اصطلاحات فلسفی مانند اصطلاحات عرفی یا لغوی برخورد کردند و بر اساس آن ترتیب اثر دادند و نسبت به فلسفه و فلاسفه با برداشت خود از اصطلاحات فلسفی قضاوت کردند.
  • وجود اختلاف میان فیلسوفان یا مکاتب فلسفی در تفسیر برخی آموزه های فلسفی، مانند حقیقت علم خدا، علم خدا به جزئیات، علم خدا به اشیاء قبل الوجود و بعد الوجود و....
  • توهم مخالفت برخی آموزه های فلسفی با صریح قرآن و سنت. و این شاید از مهم ترین عوامل و علل مخالفت با فلسفه بوده باشد. بعنوان مثال: استحاله اعاده معدوم، که برخی متکلمین تصور کردند مصادق اتم آن روز قیامت و برگشت جسم عنصری بعد از عدم است و لذا چون آیات و روایات بر معاد جسمانی تاکید دارند تصور کردند فلاسفه منکر معاد جسمانی هستند.

البته با وجود اینکه ملاصدرا در کتاب المبدا و المعاد تصریح می کند به معاد جسمانی، باز نسبت انکار به معاد جسمانی را به همه فلاسفه نسبت می دهند. ملاصدرا در کتاب المبدا و المعاد هفت اصل را یادآور مى‏شود و در پایان مى‏فرماید: فاذا تمهدت هذه الاصول و المقدمات مع تتبع الاحادیث و تدبر الآیات تحقق و تیقن و انکشف و تبین ان المعاد فی المعاد هو مجموع النفس بعینها و شخصها و البدن بعینه و شخصه، دون بدن آخر عنصری کما ذهب الیه الغزالی او مثالی کما ذهب الیه الاشراقیون، و هذا هو الاعتقاد الصحیح المطابق للعقل و الشرع الموافق للملة و الحکمة.

یا ابن سینا در آخر کتاب شفا مى‏نویسد:«لیس لنا دلیل عقلى على وجوب حشر الاجساد کما لا دلیل لنا على امتناعه لکنه لما اخبر به الصادق المصدق نصدقه فیما اخبر به، و لهذا یلزم حبس اللسان عنه.»

به نظر من در کنار عوامل چهارگانه فوق دو عامل دیگری وجود دارد که مخالفین فلسفه را وادار کرد به مخالفت با فلسفه کرده است و آن دو عامل عبارتند از :

  • ترجمه نادرست از مباحث فلسفی یونان و ورود آن به جهان اسلام که گاهی اوقات یک ترجمه غلط با مبانی دینی ناسازگار بود و تاثیر منفی می گذاشت.
  • عامل دیگر عامل سیاسی بود، یعنی دخالت دستگاه های سیاسی در محدود کردن فلاسفه و منع تدریس فلسفه بود و بر این عامل شواهد تاریخی وجود دارد از جمله:
  • ابن اثیر در حوادث سال 279 هجری نقل می کند که در این سال کتاب فروشان از فروش کتب فلسفه و کلام منع شدند.
  • در قرن پنجم و ششم هجری کتب فلسفی را می سوزاندند و فلاسفه را آزار و اذیت می کردند.
  • در حکومت الحکم بن ناصر، خلیفه اموی کتب فلسفی را سوزانده و در چاه ها دفن می کردند و فیلسوفان را به الحاد متهم می کردند.
  • برخی از حکام عباسی مانند مأمون، فلسفه را وارد جهان اسلام کرد تا بواسطه آن مردم را از اهل بیت دور کند و دور خود جمع کند (خیلی از مخالفین شیعه اعم از متقدمین و متاخرین از فلسفه در بیان دلیل خود همین تحلیل را ارائه می کردند و می گفتند هدف اصلی ورود فلسفه به جهان اسلام توسط مأمون عباسی جلوگیری از رفتن مردم به طرف اهل بیت بوده است.

بعد از تبیین و آشکار شدن زوایای مخالفت مخالفان فلسفه با این علم که در بستر اسلام عزیز پرورش یافته است ، دکتر مسیلینی به نقد دلایل مخالفان پرداخته و افزود:

 

نقد وبررسی دلایل و عوامل مخالفت با فلسفه:

 اولا: نقد و مخالفت با علوم در طول تاریخ امری معمول بوده و اختصاص به فلسفه ندارد. هم علم کلام مورد مخالفت از طرف برخی علما قرار گرفت هم علم فقه، هم علم منطق. بلکه حتی با برخی علوم مانند ریاضی و نجوم نیز مخالفت شده و طرفداران آن علوم را با اسامی مختلف لقب می کردند از جمله:

  • من تمنطق فقد تزندق
  • من تفقه فقد تفسق
  • من تعمق فی الکلام فقد تزندق
  • عرفا را معمولا به انزوا و گوشه گیری و عمل نکردن به وظیفه اجتماعی متهم می کردند.

بنابراین نقد یک علم چیزی عجیب و غریب نیست و چه بسا گاهی باعث رشد و نمو آن علم می شود «به نظر می رسد رشد علم فلسفه در درجه اول مدیون اشکالات و اعتراضات متکلمین بوده است از قبیل غزالی و فخر رازی .

ثانیا: مشکلی که در نسبت مخالفت علما با فسفه وجود دارد تعمیم است و قضاوت یکطرفه است.

ثالثا: معمولا نقدها را می بینیم و می شنویم اما پاسخ به نقدها را پیگیری نمی کنیم و دنبال پاسخ نمی رویم. با وجود اینکه ابن رشد به همه اشکالات غزالی پاسخ داده و خواجه به همه اشکالات شهرستانی پاسخ داده اما معمولا به آن پاسخها مراجعه نمی کنیم و این درست نیست.

رابعا: اختلاف فلاسفه با همدیگر و یا استناد آنها بر مقدمات فاسد و رسیدن به نتایج غلط بر فرض موجب تکفیر آنها نمی شود. آیا فقیه وقتی که به حدیث ضعیف استناد می کند و به فتوای غیر واقعی حکم می کند یا دو فقیه با همدیگر اختلاف می کنند و دو فتوای مختلف صادر می کنند( مثل وجوب بستن دست ها در نماز یا کراهت آن یا تحریم آن) موجب تکفیر یا گمراهی آنها می شود؟؟!!.

خامسا: از دانش پژوهان محترم انتظار داریم خودشان جریان ساز باشند و رشته ای را انتخاب کنند که خودشان به اهمیت آن رسیده باشند نه اینکه چون پدرم یا مادرم اجازه نداد لذا نمی خوانم (برخی اظهار کردند رشته فلسفه نمی خوانیم چون پدر یا مادرم اجاز نداده اند)

سادسا: چرا این همه حساسیت از فلسفه مطرح است اگر فلسفه همان استدلال عقلی بر اثبات حقیقتی یا ابطال شی باشد، خود قرآن کریم ما را به اقامه دلیل و استدلال و تفکر و تدبر دعوت کرده است. و اگر منظورتان از فلسفه علمی است که از یونان وارد شده، باید بگویم که فلاسفه ما اندیشه های فلسفی یونانیها را متعبدانه قبول نکردند. بلکه آن را پالایش دادند و آنچه را با تعالیم دین مبین اسلام مخالف است قبول نکرده و آنچه مفید است و تعارضی با دین ندارد را وارد جهان اسلام کردند. اضافه بر آن فلاسفه اسلامی در فلسفه قواعد و مسایلی اضافه کردند که بزرگان یونانی از آن بی خبرند و فلسفه اسلامی امروز ما کاملا در محیط اسلامی و توسط علمای اسلام شناس پرورش شده است.

جناب تفتازانی در این زمینه می نویسد: لما نقلت الفلسفه الی العربیه وخاض فیها الاسلامیون حاولوا الرد علی الفلاسفه الیونانیین فیما خالفوا فیه الشریعه فخلطوا بالکلام کثیرا من الفلسفه لیتحققوا من مقاصدهم فیتمکنوا من ابطالها.

محور سوم:

در محور سوم قبل از آنکه لیستی از علمای اهل سنت که در فلسفه کتاب نوشتند یا صاحب نظریه بودند و یا از روش فلسفی استفاده کره باشند ارائه دهم به سه نکته اشاره کنم:

  1. مفتی محمد تقی عثمانی (از علمای اهل سنت) در تیسیر المنطق در اهمیت فلسفه می گوید: در اهمیت فلسفه ومنطق همین بس است که بسیاری از کتب اسلامی بخصوص اصول فقه، اصطلاحات فلسفی و منطقی وجود دارد. فهم صحیح آن کتب بدون آشنایی با فلسفه و منطق ممکن نیست. بطور مثال استفاده درست از تفسیر کبیر فخر رازی که یک دریای از علم است بدون اطلاع از منطق و فلسفه میسر نیست.
  2. در جای دیگر می گوید : اگر بگویید آموختن علم منطق را امام نووی، ابن صلاح، و سیوطی حرام کردند می گویم: فتاوی این مخالفین مربوط به تصنیفات فلاسفه یونانی است. اما آنچه مسلمانان تلخیص و تنقیح کردند آموختن آن از نظر علما ضروری است.
  3. بلحاظ تاریخی علمای اهل سنت نسبت به علمای شیعه در پذیرش فلسفه و تفلسف سبقت داشتند از قرن دوم هجری میان علمای اهل سنت و حکام اهل سنت فلسفه بوده است در حالی که تا غیبت کبری امام مهدی شیعیان با فلسفه کار نداشتند و با وجود معصوم به فلسفه احساس نیاز نداشتند، گرچه خود روایات ائمه اهل بیت از معارف عقلی و گاهی اصطلاحات فلسفی برخوردار بوده است اما بعنوان علم، بعد از قرن چهارم و توسط خاندان نوبختی ها، فلسفه وارد علم کلام شیعه شده است و البته شیعه توانست فلسفه را پرورش وگسترش داده و نظریات جدیدی را مطرح نماید.(بنابراین فلسفه سنیه الحدوث و شیعیه البقا است).

 

 


١٣:٣١ - سه شنبه ٢٧ آذر ١٣٩٧    /    شماره : ٩٦٢٣٥    /    تعداد نمایش : ١١٢


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شماره تماس : 01732436254