ارائه الگوی تعامل بین مذاهب در نظام اسلامی می بایست با روح صلابت و شهامت با عقلانیت و اعتدال باشد. ریاست محترم جامعه المصطفی(ص)
صفحه اصلی :: اخبار > برگزاری نشست علمی «بررسی ادله و بهانه های گروهای تکفيری» در نمایندگی گرگان


  چاپ        ارسال به دوست

برگزاری نشست علمی «بررسی ادله و بهانه های گروهای تکفيری» در نمایندگی گرگان

 

 

به گزارش به گزارش روابط عمومی جامعه المصطفی (ص) نمایندگی گرگان، در این نشست علمی که با استقبال مناسب اساتید و دانش پژوهان این نمایندگی برگزار شد، حجةالاسلام والمسلمين حسن ضياء توحيدی، به ایراد سخن پرداخت و اظهار داشت: افراط و تکفير از پديده هايی است که ريشه در تاريخ دارد و نخستين رگه های آن در صدر اسلام، در ميان خوارج ديده شد.

 خوارج مخالفان شان را تکفير نموده و در اين راستا جمله ی«لا حکمَ إلّا الله» را که برگرفته از جزء آيه ی«إن الحکمُ إلّا لله» می باشد، شعار خويش  قرار داده و غير خودِشان را با اين سلاح، به رگبار تکفير می بستند.

در طول تاريخ، افراطيون و تکفيری ها همواره کوشيده اند تا به نحوی برای اعتقادات و عملکردهای شان، وجهۀ معرفتی پيدا کرده و آنها را به شکلی به قرآن کريم و سنت نبوی که دو منبع اصيل دين اسلام اند، ربط دهند تا از يک طرف ساده لوحان و از طرف ديگر، پيروان کم سواد خود را به ظاهر متقاعد و در حقيقت فريب دهند.

امروزه يکی از بزرگترين معضلاتی که دامنگير مسلمين جهان شده، پديدۀ تکفير و افراط است، مسلمان عليه مسلمان شمشير کشيده، هم قاتل نعرۀ «الله اکبر» سر می دهد و هم مقتول، هنگام جان دادن، کلمۀ طيبۀ «لا إله إلا الله» را زمزمه می کند.

استاد توحيدی سپس آيه ی 7 سوره آل عمران{هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُو الْأَلْبَابِ} را تلاوت و به ترجمه و تفسير آن پرداختند.

اهميت بحث تکفير:

بحث تکفير و گروهای تکفيری، امروزه معضل بزرگ جهان اسلام است و همه می بينيم که بيشتر جنگ ها هم در کشور های اسلامی جريان دارد.

اين جنگ ها و کشتار ها سبب شده که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده نموده، می گويند از اين که جنگندگان همه مسلمانان اند و جنگ هم در سرزمين های اسلامی جاری است، پس اصل و ريشۀ اين موضوع به دين و آموزه های دينی، به ويژه به دين اسلام ربط دارد و می گويند هر جا که دين است، همانجا آتش جنگ بر افروخته می شود. بنا بر همين استفاده های سوء دشمنان است که در اروپا و غرب، امروزه اسلام هراسی اوج می گيرد.

شايد شنيده باشيد که خانم «مرکل» يکبار در سخنرانی اش گفت: هرچه جنگ است در ميان مسلمانان است. وی می خواست از اين سخنش نتيجه بگيرد که «اسلام سبب جنگ و خونريزی است».

لهذا اکنون پرسش هايی متصوّر است:

آيا واقعاً اسلام سبب قتل و خونريزی است؟

پاسخ منفی است؛ زيرا:

اولاً:هدف فرستادن پيامبران و فروفرستادن کتاب های آسمانی، همانا که اقامۀ عدل است در زمين{لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ}.[حديد: 25]؛

ثانياً:جهاد مختص اسلام نيست، بلکه در اديان و اقوام ديگر نيز بوده است؛ در قرآن کريم چنين آمده است: {إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَيُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِيلِ وَالْقُرْآنِ}[توبه: 111]؛

ثالثاً: اسلام از آغاز ظهور با جنگ و دشمنی مبارزه نموده است و دعوت به دوستی نموده است، چنانچه می فرمايد: {وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَكُنْتُمْ عَلَى شَفَا حُفْرَةٍ مِنَ النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْهَا }[آل عمران: 103]؛

رابعاً: اسلام در همه موارد به عدالت دستور می دهد، حتی در برخورد با دشمنان، طوری که قرآن کريم در اين مورد می فرمايد: {يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى}[مائده: 8]؛

خامساً:اسلام همه کفار را يکسان نمی دانند، بلکه در ميان کفار به تفاوت و تقسيمات قايل است، گاهی کافران را اين گونه تقسيم می کند:

يک:کافر غير مضر، کافری که برای خودش کافر است و اتخاذ عقيده نموده است، اما نه با مسلمانان جنگ دارد و نه به اخراج مسلمانان از سرزمين شان، برنامه ريزی می کند، که قرآن کريم در اين مورد به مسلمانان نيز امر به اجرای عدالت می کند و چنين می فرمايد: {لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ}[ممتحنه: 8]؛

دوم:کافر مضرّ و محارب: قرآن کريم در اين مورد می فرمايد: {إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ}[ممتحنه: 9]؛

و گاهی هم  اين گونه تقسيم می کند: مشرکين و اهل کتاب، چنانچه می فرمايد: {لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ}[بينه: 1].

برای مشرکين محارب، دو راه را در پيش می گيرد: يک: پذيرش اسلام به گونۀ راستين و طوعاً. دوم: جنگ، در صورت عدم قبول اسلام و ساير پيشنهادات صلح و ..

برای اهل کتاب، سه راه را پيشنهاد می کند: 1- اسلام؛ 2- جنگ؛ 3- در صورت بقاء بر دين خود، پرداخت جزيه، به عنوان مالياتی که آن صرف هزينه ی تأمين امنيت و... شوند، همانگونه که مسلمانان مکلف به پرداخت زکات، عشر و .... هستند.

در سيرۀ پيامبر صلی الله عليه و آله و سلم ديديم که هنگام هجرت در مدينه منوره، يهود و مشرکينی را که در آنجا ساکن بودند، نه تنها که اجبار به ترک دين شان نکرد، و با يهود ساکن در مدينه و اطراف آن، معاهده و پيمان بست که: از مدينه که سرزمين مشترک همه است، دفاع کنند، با دشمنان مدينه و مسلمانان، همکاری نکنند و جزيه را پرداخت کنند؛

سادساً:پيامبر اکرم صلی الله عليه وآله و سلم، بر رعايت مواد مندرج در پيمان با کفار معاهد و هم پيمان، سفارش نموده اند، چنانچه در روايتی از صحاح آمده است: «من قتل معاهدًا لم يرح رائحة الجنة وإن ريحها ليوجد من مسيرة أربعين عامًا»(صحيح البخاری، حديث شماره: 2995).

اما متأسفانه که امروزه يکعده از مردمان کم سواد، با معلومات اندک شان، آمده اند و فتوا به قتل هر کافری از دَم تا دُم، می دهند. اينها يا نمی فهمند؛ زيرا نگاه ناقص به برخی آيات دارند، در حالی که شرط فهم صحيح قرآن، نگاه به همه آيات مرتبط به آن موضوع می باشد.

قرآن کريم، اين کژ فهمی را از قبل پيش بينی نموده و چنين اعلام نمود: {هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ....}.

محکمات: آياتی اند که اگر کسی با ادبيات عرب آشنا شود، در فهم مراد آنها دچار اشتباه و ترديد نمی شود؛

متشابهات: آياتی اند که آشنای با ادبيات عرب، در فهم مراد آنها، دچار ترديد و اشتباه می شود.

قرآن می گويد: افرادی که دنبال انحراف و زيغ و کژروی اند، اين متشابهات را طبق ميل و هوای خود شان، تفسير می کنند، با دو هدف: «ابتغاء الفتنه» و «ابتغاء تأويله». قرآن خود می گويد: هستند عده ای که می خواهند از قرآن، سوء استفاده کنند. بايد بدانيم که به نفس خواندن آيات و روايات، فريب کسی را نخوريم؛ زيرا در طول تاريخ، همه فرق به آيات و روايات استدلال نموده اند، از قدريه، خوارج، جهميه و.... خوارج شعاری داشتند: «لا حکمَ إلا لله» که بر گرفته شده از آيه«إن الحکمُ إلا لله» می باشد، اما حضرت علی (ع)، در مورد ايشان فرمود: «کلمة حقٍّ يُراد بها الباطل».

قرآن راه حل و رهايی از اين کژ رفتاری را چنين اعلام نمود:

  • بر گرداندن متشابهات به محکمات؛ زيرا محکمات اصل و مشتابهات است، واضح است که در فهم فرع بايد به اصل رجوع کرد. مثلاً: آياتی از قبيل: «يدُ الله فوق أيديهم»، «يوم يُکشف عن ساق» و... را بايد به آيه ی محکم «ليس کمثله شيءُ» برگردانيد؛
  • راه دوم، رجوع به نخستين مُبيِّن و مُفسِّر قرآن-نبی اکرم صلوات الله و سلامه عليه- می باشد؛ زيرا آنحضرت وظيفۀ تبيين آيات الهی را به عهده داشت{وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ}[نحل: 44].

نمونه ی از ادلۀ گروهای تکفيری و بررسی آن:

عده ای در شهر موصل عراق آمدند از مردم در مورد نماز صبح و تعداد رکعات آن، پرسيدند، طبعاً مردم وحشت زده شده، به جای آن که بگويند نماز صبح 2 رکعت(واجب) است، فکر کردند که از نماز های فرضی شبانه روزی سؤال دارند، گفتند: 5 رکعت. همه را در کنار خيابان ايستانده و بعد از محکمۀ دو دقيقه ای، به رگبار بستند و در آن موقع اين آيات را می خوانند: {قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنْصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ}[توبه: 14] و بعد از تمام شدن رگبار و قتل آن مردمان مسکين، اين آيه را زمزمه می کنند: {وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَعْلَمُونَ}[منافقون: 8]

اين چيزی است که کليپ و مدارک آن موجود است.

آيا معنی قرآن همين است؟

چرا علما می گويند که اگر مجتهد نيستی بايد مقلّد باشی؟!!! چون علما می دانند که خطر اجتهاد مستقيم از قرآن، برای کسی که واجد شرايط اجتهاد نيست، چقدر بزرگ است!!!

شگرف های گروهای تکفيری:

گروهای تکفيری برای رسيدن به هدف، چند کار را در پيشروی خود می گيرند:

يک: اوّلين کاری که گروهای تکفيری می کنند، اين است که مردم را از تقليد دور می کنند و می گويند خودت قرآن و حديث را بخوان! تقليد چيست؟!! می گويند: تقليد از قلاده و گردن بند سک گرفته شده است.

دوم: اينها به مردم می گويند که با کفار «جهاد» کنيد.

سوم: آياتی از قبيل {و من لّم يحکم بما أنزل الله فأولئک هم الکافرون} را می خوانند و می گويند: اين حکام به نام مسلمان، به سبب عدم حکم شان به قرآن و گزينش شان حکم غربی را، همه کافر شدند و مردم نيز به سبب تبعيت ايشان همه از دَم تا دُم، کافر شدند و خداوند در قرآن کريم گفته است: {يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ}[توبه: 37 و تحريم: 9].

اين طيف مردم، بی سواد اند، معنای جهاد را نمی دانند، لذا به کشتن مسلمانان به زعم کفر، حکم می کنند.

در حالی که بايد پاسخ درست اين پرسش ها را بدانيم:

جهاد يعنی چه؟ فرق قتل و قتال چيست؟ فرق جهاد و قتال چيست؟

قتل و قتال و قتال و جهاد با هم تفاوت دارند:

جهاد شامل هر جهد و تلاشی که در راه خدا صورت گيرد، شامل می شود، خواه فکری، فرهنگی ومالی باشد يا مسلحانه، اما قتال فقط جنگ مسلحانه را شامل می شود.

قتل و قتال هم با هم فرق دارند: قتال مصدر از باب مفاعله است، بين دو گروه صورت می گيرد، اما قتل از يک طرف است، کسی که ابزار جنگی ندارد، مانند آن گروهی که در موصل از ماشين پايين شان کردند و به رگبار بستند، اين قتل است.

اصلاً بايد سراغ تفسير آيه ی{قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ} برويم که مراد آن چه می باشد؟ در «قاتلوهم» ضمير جمع «هم» به کی ها راجع است؟

هرگاه به سياق و سباق مراجعه می کنيم، می بينيم که مصداق آن، کفار پيمان شکنی اند که هم آغازگر جنگ بودند و هم پيامبر را اخراج کرده بودند؛ زيرا اين آيه ی 14 سوره توبه است و جلوتر از آن آيه 13 سوره توبه چنين است: {أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ}.

اساساً از اين گروه بايد پرسيد:

هرگاه کسی نمی داند که تعداد رکعات نماز چند است، بايد آن را کُشت؟

چرا مردم را تعليم نمی دهيد به جای کُشتن؟

مگر پيامبر اسلام(ص)، مردم بی تعليم و نادان را می کُشت؟

مگر کسی که تيمم را بلد نبود و همه بدن را خاک آلوده می کرد، پيامبر(ص) آن را کُشت؟

مگر در روايات نيست که کسی نماز را نادرست خواند و خواست که هنگام مرخصی سلام کند و برود، پيامبر(ص) به وي نگفت: «ارجع فصلِّ فإنّک لم تُصلّ»؟ مگر پيامبر(ص) آن را کُشت که چرا درست نماز نمی خوانی؟!!!

سؤال اساسی ديگری اينجا وجود دارد: کفر چيست؟ شرک چيست؟

شرک در اسلام دو نوع است: شرک جلی و شرک خفی.

شرک خفی يا ريا، چيزی است که اکثر مؤمنان دچار آن اند، در قرآن کريم آمده است: {وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ}[يوسف: 106]

واضح است که حکم شرک خفی، قتل نيست.

اما کفر

بايد دانست که کفر هميشه به معنای شرک و در مقابل مسلمان نيست، بلکه کفر انواع دارد:

يک: کفر در مقابل شکر، به معنای نا سپاسی، چنانچه آمده است: {لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ}[ابرايم: 7] و همينگونه در آيه {وَلِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَمَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ}[آل عمران: 97]

دوم: کفر، به معنای گناه[نه گناه مخرج عن المله]، مانند روايات: «بين الرجل وبين الشرك والكفر ترك الصلاة»(صحيح مسلم، شماره حديث 82)

سوم: غلام فراری را کافر گفته شده است، نه به معنای کفر مخرج از دين، چنانچه در روايتی آمده است: «إذا أَبَقَ العبدُ لم تقبل له صلاةٌ حتى يرجعَ إلى مواليه»(صحيح مسلم، شماره 70)

چهارم: مسلمانی که مسلمان ديگر را کافر بگويد، کفر به خود او بر می گردد، مانند روايت«ما من مسلمين إلا بينهما ستر فإذا قال أحدهما لصاحبه هجرا هتك ستر الله وإذا قال يا كافر فقد كفر أحدهما»(طبرانی، 10544)

اين مردم بی سواد(گروهای تکفيری) در هر جا کفر را به معنای کفر در مقابل اسلام می گيرند و اين فهم نادرست شان است.

امام بخاری مرز اسلام و کفر را در صحيح البخاری، در روشنايی روايات، چنين ترسيم نموده است:

«أمرت أن أقاتل الناس حتى يشهدوا أن لا إله إلا الله وأنى رسول الله فإذا قالوها عصموا منى دماءهم وأموالهم إلا بحقها وحسابهم على الله»(بخاری، ح 1335 و مسلم، ح 21)

هم چنان، پيامبرصلی الله عليه و آله و سلم، زمانی که اسامه بن زيد که سرلشکر بود و کافری را بعد از فرار از جنگ در ميدان جنگ، که کلمه خوانده بود، کشته بود، گفت: «يَا أُسَامَةُ أَقَتَلْتَهُ بَعْدَ مَا قَالَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ قُلْتُ كَانَ مُتَعَوِّذًا فَمَا زَالَ يُكَرِّرُهَا حَتَّى تَمَنَّيْتُ أَنِّي لَمْ أَكُنْ أَسْلَمْتُ قَبْلَ ذَلِكَ الْيَوْمِ»(بخاری، بَابُ بَعْثِ النَّبِيِّ(ص) أُسَامَةَ بْنَ زَيْدٍ إِلَى الْحُرُقَاتِ مِنْ جُهَيْنَةَ، ح 4269).

امروز تمام آنچه گروهای تکفيری می کُشند، همه گويندگان کلمه «لا اله الا الله»است.!!!!!!

مقداد که از صحابه بدری است، باری به نبی کريم صلی الله عليه و آله و سلم گفت: «أَرَأَيْتَ إِنْ لَقِيتُ رَجُلًا مِنَ الْكُفَّارِ فَاقْتَتَلْنَا فَضَرَبَ إِحْدَى يَدَيَّ بِالسَّيْفِ فَقَطَعَهَا ثُمَّ لَاذَ مِنِّي بِشَجَرَةٍ فَقَالَ أَسْلَمْتُ للهِ آأَقْتُلُهُ يَا رَسُولَ اللهِ بَعْدَ أَنْ قَالَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص)لَا تَقْتُلْهُ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللهِ إِنَّهُ قَطَعَ إِحْدَى يَدَيَّ ثُمَّ قَالَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا قَطَعَهَا فَقَالَ رَسُولُ اللهِ(ص) لَا تَقْتُلْهُ فَإِنْ قَتَلْتَهُ فَإِنَّهُ بِمَنْزِلَتِكَ قَبْلَ أَنْ تَقْتُلَهُ وَإِنَّكَ بِمَنْزِلَتِهِ قَبْلَ أَنْ يَقُولَ كَلِمَتَهُ الَّتِي قَالَ»(بخاری،بَابُ شُهُودِ الْمَلَائِكَةِ بَدْرًا، ح4019).

يعنی ای مقداد اگر کلمه گوی «لا اله الا الله» را بکُشی، تو مثل کافر حربی می شوی.

در نتيجه می بينيم که اين گروهای تکفيری، همه مؤمن کُش اند، نمی دانند که نظر به روايت فوق، خود شان همه در حکم کافر حربی می شوند و قرآن کريم هم در مورد قتل ناحق مؤمن، می گويد:

{وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا}[نساء: 93]

دوستان عزيز! بدانيم که«قتل» کار آسان نيست. «تکفير» کار آسان و ساده نيست.

 

نقل قول از ابن عابدين در مورد وهابی ها:

ابن عابدينمی گويد: وهابی ها، خوارج زمان ما هستند. عبارت ايشان چنين است: «مطلب في أتباع عبد الوهاب الخوارج في زماننا  قوله ( ويكفرون أصحاب نبينا ) علمت أن هذا غير شرط في مسمى الخوارج بل هو بيان لمن خرجوا على سيدنا علي رضي الله تعالى عنه وإلا فيكفي فيهم اعتقادهم كفر من خرجوا عليه كما وقع في زماننا في اتباع عبد الوهاب الذين خرجوا من نجد وتغلبوا على الحرمين وكانوا ينتحلون مذهب الحنابلة لكنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون وأن من خالف اعتقادهم مشركون واستباحوا بذلك قتل أهل السنة وقتل علمائهم حتى كسر الله تعالى شوكتهم وخرب بلادهم وظفر بهم عساكر المسلمين عام ثلاث وثلاثين ومائتين وألف»(حاشية رد المختار على الدر المختار شرح تنوير الأبصار در فقه حنفی، از عالم معروف ابن عابدين رحمه الله، ج4/ص262)

حتی خود برادر محمد بن عبدالوهاب کتابی عليه برادر خود نوشت و در آن گفت: که تو بايد در اشياء مؤمن به چيزی را اضافه کنی، که آن« ايمان به تو و پيروان تو است».

پرسش و پاسخ

بعد از ختم سخنرانی استاد توحيدی، برای دانش پژوهان فرصت داده شد در پيرامون موضوع و موضوعات مرتبط، سؤالات شان را ارائه کنند تا استاد توحيدی(زيد عزّه) به آنها پاسخ بدهد، که در نتيجه نظر به وقت، طلاب حاضر در نشست، پاره ای از سؤالات را طرح نمودند، که ذيلاً ذکر می گردد:

س1-آيا فعلاً در سرزمين های اسلامی، کسی به نام «ذمّی» و «مستأمن» وجود دارد؟ يا همه محارب اند؟

ج: بلی اگر حکومت اسلامی آن سرزمين قبول کند آنها را درست است، اما اگر به عنوان جنگ آمده باشند، پس محارب اند و اگر به عنوان صلح آمده باشند، پس مصالحين اند و در قرآن کريم هم ما بحث صلح را داريم: {وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ}(انفال: 61)

س2-از بيانات شما معلوم می شود که در اسلام فقط، جهاد دفاعی مشروع است و بس، آيا ما جهاد هجومی و ابتدايی داريم يا خير؟

ج: من می گويم: ما هر دو نوع جهاد را داريم، اما بهتر است بگوييم که ابتداءً همه جهاد های اسلام، دفاعی اند، البته دفاعی دو نوع است: 1- دفاع از اسلام و سرزمين های اسلامی و مسلمانان. 2- دفاع از مستضعفين و مظلومين جهان که گرفتار ستم ستمگران اند و از امير مسلمانان دادخواهی می کنند.

هر دو نوع در قرآن کريم آمده است: {وَمَا لَكُمْ لَا تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا وَاجْعَلْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ نَصِيرًا}(نساء: 75)

 

ضوابط و شرايط جهاد: قابل ذکر است که ما جهاد ابتدايی داريم، اما از خود ضوابط و شرايط دارد، که در قرآن و سنت بيان شده است، از جمله:

الف:در قرآن کريم آمده است که حتی برای مشرکين محارب، اولاً مهلت داده شود. {بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ()فَسِيحُوا فِي الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ}(توبه: 1-2)؛

ب:از اعلام برائت، مشرکين وفادار به عهد شان، مستثنی اند، چنانچه آمده است: {وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِي اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ()إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ثُمَّ لَمْ يَنْقُصُوكُمْ شَيْئًا وَلَمْ يُظَاهِرُوا عَلَيْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ}(توبه: 3-4)

ج: اسلام دين منطق و برهان است، می گويد که اگر کسی کُشته می شود بعد از اتمام حجّت کشته شود و اگر کسی می ماند، نيز بعد از اتمام حجّت بماند. {لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَيَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ}(انفال: 42)

د: در جنگ اجازه نيست که: زنان، کودکان، سالخوردگان، گوشه نشينان و... کُشته شوند.

هـ: جهاد امير لازم دارد، چنين نيست که هرکس سر خود بلند شود و به نيت رفتن جنت، هر کافری را گير آورد، بکُشد، نه نمی تواند که هر کس به گونۀ فرد اقدام به جهاد کند.

س3-اگر امير مسلمانان به امير سرزمين کفری ای نامه بفرستد، مانند ايران، و آن قبول نکند، درست است که با آن اعلام جنگ کند و آيا فتح ايران، مثلاً فتح اسلامی بود يا حملۀ اعراب بر ايران؟

ج: فتح ايران، فتح اسلامی و بعد از دعوت و به هدف دفاع از مستضعفان بود. در حقيقت در فتح ايران، حکومت از دست غاصبان و ظالمان که اکثريت ملت آن از ايشان ناراضی بودند و خواهان سرنگونی حکومت بودند، صورت گرفته است. در 4 سال آخر دورۀ حکومت ساسانيان، 14 پادشاه عوض شد و از طرف ديگر، موبدان بر مردم ظلم بی حدّ را روا می داشتند. مردم از اين وضعيت خيلی به تنگ آمده بودند و در جستجوی سرنگونی حکومت وقت بودند و از سوی ديگر، عده ای هم به اسلام علاقمند بودند.

طبری در تاريخ خود می گويد که مسلمانان بعد از فتح ايران، کسی را به ترک دين خود، اجبار نکردند، بلکه با قبول جزيه خيلی ها بر دين خود باقی ماندند و به قول «گستاولوبون» اين آتشکده ها و معابد تا قرن ها وجود داشتند.

بلی ما می پذيريم که ممکن در منطقه ای، فرمانده ای خلاف قوانين اسلام عمل کند. اين کار حتی در عصر پيامبر(ص) نيز ممکن بود، چنانچه آمده است که پيامبر(ص) خالد را در سريه ای فرستاد و عده ای از کفار، به جای اين که بگويند: «أسلمنا؛ اسلام آورديم»، گفتند: «صبأنا؛ از دين خود برگشتیم و صابی شديم»، خالد عده ای را کُشت و  عده ای را اسير گرفت و به اميران لشکر خود گفت که اسيرانتان را بکشيد، کسی چنين کاری را نکرد، بلکه موضوع را به پيامبر(ص) ياد آور شدند، پيامبر(ص) از کار خالد اعلام بيزاری و نارضايتی نموده گفت: «اللهم إنى أبرأ إليك مما صنع خالد اللهم إنى أبرأ إليك مما صنع خالد»(كنز العمال، 1489 و مصنف عبد الرزاق، 9434.)

س4-شما در مورد خارجی بودن، ابن عبدالوهاب، فقط به قول ابن عابدين اکتفا کرديد، در حالی که خيلی از علما وی را مُصلح اعتقادی می خوانند؟

ج: بلی من از ابن عابدين نقل قول کردم و ابن عابدين عالم قوی و ثقه و معروف احناف است و کتاب وی در نصاب آموزشی «دار الافتاء»های اهل سنت در هند و پاکستان می باشد.

موضوع ديگر اين است که مسائل تاريخی، همه نقلی اند نه عقلی. در نقل چيزی که مهم است، نقل توسط شخص معتبر و موثق است و ابن عابدين و خيلی ديگر از علمای ثقه اين موضوع را نقل نموده اند.

ابن عابدين می گويد: که اينها شبيه خوارج عمل می کنند(غير خود شان را تکفير می کنند).

علاوه بر ابن عابدين، افراد ديگری که بيشتر از 70 تن از علمای معتبر اند، همين موقف را در برابر محمد بن عبدالوهاب دارند، از جمله: حسين احمد مدنی از علمای معروف هندوستان و شيخ احمد زينی دحلان، مفتی ديار خود از شافعيه که صاحب تأليفات متعدد و قوی ای است.

ديگر اين که واضح است، خود مجرمان نمی آیند از جرايم خود حکايت کنند، طبيعی است که ديگران و معاصرين شان می نويسند، مهم اين است که نقل آن معتبر و با مدرک باشد.

 


١٨:٤٤ - پنج شنبه ٢٢ فروردين ١٣٩٨    /    شماره : ٩٨٤٥٢    /    تعداد نمایش : ٢٣٠


نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




شماره تماس : 01732436254